یک داستان زیباومفهومی

:: یک داستان زیباومفهومی

داستان کوتاه

 

 

 

 

 

 

 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت. قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد. سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید...

ادامه مطلب
منبع : ღ╮☆╰ کافه ، به یاد من╮☆╰ღیک داستان زیباومفهومی
برچسب ها : کاغذ ,قصاب

فاز غمگین سیگار فــ ـآزِ غـــَمگـین=?...تو کنار می کشی من سیگار !!!?=

:: فاز غمگین سیگار فــ ـآزِ غـــَمگـین=?...تو کنار می کشی من سیگار !!!?=


 

هر از گاهی دلم یاد تورا میکند ، دست خودم نیست بی محابا دستانم پاکت سیگار را چنگ میزند وقتی به حرف هایت فکر میکنم ، به دروغ های قشنگت !!!

هنوز دوستش دارم

اما دیگر نه تورا ....

آن تصویری را که از تو ساختم ...

دختری که از همه بریده بود و عشق را از من تمنا میکرد ، شاکی از عادمک ها که دست تقدیر زندگی را بر او سخت کرده و از من آرامش تمنا میکند ..... و من صادقانه به او عشق را دادم ..... و چه سریع تصویرش رنگ باخت ...

حال منمو سیگار و یاد کسی که وجود خارجی ندارد

.

.

.

ادامه مطلب
منبع : ღ╮☆╰ کافه ، به یاد من╮☆╰ღفاز غمگین سیگار فــ ـآزِ غـــَمگـین=?...تو کنار می کشی من سیگار !!!?=
برچسب ها : سیگار